خرید بک لینک
دقیقا مثل یک واقعیت یا یک چیزی شبیه تر از آنچه باید باشد ...دلم میخواست برای یک بار حق نوشتن سرنوشت را داشتم تا ببینم نظر خدا درمورد نگارشم چگونه است ...دلگیر نیستم و ممنونم که بیش از خاکساری من به مح

برچسب: نویسنده: رها مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:09

هرشب یک مشت برمیداشت با قصه به خورد خاطراتم میداد .بعدباهم آب انار میخوردیم و در کنار کرسی کنار آغوشش تمام قصه هازنده میشدند.گیسوهای نوه اش را میبافت انگار که قالی کاشان در دستش گره میخورد....مادربزر

برچسب: نویسنده: رها مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:09

هیچوقت نمیدونست اینقدر مهمه....نمک رو میگم....گاهی به اندازه ی زهری داره که روی زخم میپاشن و زجرمیدن ...گاهی طعم حالت رو عوض میکنه و دلچسب میشه....گاهی زیاد میشه و دل رو میزنه....و گاهی مثل قند تودل آ

برچسب: نویسنده: رها مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:09

Image result for u202bمحسن حججیu202c

چون راست گفتی .چون نترس بودی .چون دلت میخواست بری .چون زنده ای .چون خیلی بزرگی

دعا کن .دعاکن که تکه تکه بشم مثل خودت...میدونم لیاقت ندارم...حالا یه بارم بدها خوب بشن چیزی نمیشه....

برچسب: نویسنده: رها مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:09

خیلی عزیزه برام .نمیدونم چرا ولی تنها چیزی که آرومم میکنه اینه که ساعت ها برم ... مخصوصا شبها مربوط به جاده حرف مثل برزخه ...میترسی ...همه جاتاریکه و فقط خودتی و خدا اینقدر میخوای بری تا به صبح برسی ... مربوط به جاده حرف یه ج

برچسب: نویسنده: رها مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:09

همه ی آدمها به اندازه فهمشون خدارو درک میکنن.به اندازه قلبشون میپذیرن و به اندازه معرفتشون صداش میزنن. از یه شهید پرسیدن شهادت چیه....گفت شهادت یه لباسه ...اگه بزرگ باشی و فکر میکنی خیلی گنده ای باید

برچسب: نویسنده: رها مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:09

Related image

چه غم که خلق به حسن تو عیب میگیرند
همیشه زخم زبان خونبهای زیباییست
اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشاییست
شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل، تنهاییست
کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من
صدای پَر زدن مرغهای دریاییست

برچسب: نویسنده: رها مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:09

تصادف کردم بعد از دو سالولی برای اولین بار مث یه مرد پای حقم وایسادم.البته مقصرم نبودم ولی خداییش خیلی هم ناراحت شدم .دوندگی و درست شدنشو...ولی چون حق با من بود و چون خانم محترم خاطی با پررویی اومد و

برچسب: نویسنده: رها مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:09

یه بغض قدیمی رو حس میکنم که از آرزوی حضورت پُره میخواد پَر بگیره دل عاشقم ولی بیتو دائم زمین میخوره یه دیوار شده بین ما فاصله که من با غرورم اونو ساختم میدونم که از مرز این فاصله اگه رد نشم عمر

برچسب: نویسنده: رها مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:09

صفحه بندی